تبليغاتX
!!!لطفا گوسفند نباشيد
سلااااااااااااااااااام بر همه ي دوستاي گلم حالتون چطوره ؟ چه خبرا ؟ دلم براتون تنگ شده بود تو پرانتز يه عالمه ! حاجيتون برگشت. ميدونم دل شماها هم واسه من تنگ شده بود اما خوب ديگه دوران تنگي دلها به پايان رسيد و من برگشتم پيشتون.به مقدار فراواني دلم واسه اندكي از دوستان تنگ شده. ديگه چه خبر ؟ دوست داريد من خبربهتون بدم ؟ اول اينكه همين الان به من گفتن كه مايكل جكسون عمرشو داده به ما ! ميگن مرده. خدا رحمتش كنه ايشاالله. يه فاتحه براش بخونيد فعلا. منم به احترام مايكل جون يه دقيقه چيزي نمينويسم. خوب يه دقيقه تموم شد. اصلا به ما چه. ما چكار به اين خارجيا ملعون، بي دين، كافر، زنديق داريم. ايشاالله هموشون برن جهنم٬ بهشتم بمونه واسه ما ايرانيا. مرگ بر امريكا. مرگ بر اسرائيل. مرگ برانگليس. مرگ بر هرچي خارجيه. اصلا مرگ بر همه. خوب برگرديم سراغ خودمون. مرگ بر همه ي خارجيا. بذاريد از امروز براتون بگم. امروز حاجيتون  كنكور داشت، اونم چه كنكوري. راستش صبح بيدار شدم و كلي خندان و سرحال بودم و بعد خنده كنان از خونه رفتم بيرون.خلاصه خنده كنان با دوتا از دوستان رفتيم محل برگزاري آزمون و اونجا هم خنده كنان با چندتا دوست قديمي سلام و احوالپرسي كرديم و كلي خنديديم اول صبحي و كلي از خاطره هامون زنده شدن. بعد از خنده و زنده شدن خاطره ها٬ مراسم تضعيف روحيه رو انجام دايم ! يه خورده از مراسم تضعيف روحيه براتون بگم. اين مراسم مراسمي است فقط مخصوص دختران و از اونجايي ما دختراي عزيز، ما جنس لطيفاي عزيز آدماي حسود و بخيلي هستيم و چش ديدن موفقيت بقيه رو نداريم قبل از شروع آزمون از هرروش و تكنيك و تاكتيكي استفاده ميكنيم تا روحيه ي همجنس خودمونو خراب و ضعيف بكنيم. يه وقتايي كار به جايي ميرسه كه اگه همونجا امكانات فراهم باشه فرد تضعیف شونده خودكشي هم ميكنه و در این مواقع فرد تضعیف کننده از شادی در پوست خودش نمی گنجد. البته خيلي راجب اين مراسم حرف نميزنم كه آقايون يه سري سواستفاده ها رو نكنن. خلاصه اين مراسم به خوبي و خوشي و با موفقيت چند تن از دوستان كه سابقه ي زيادي در اين زمينه داشتن تموم شد. البته يه مراسم ديگه هم قبل از شروع آزمون ما دخترا داريم و اون مراسم، مراسمي نيست جز مراسم دروغ گفتن مثلا يكي از دوستامون امروز ميگفت: واي من از ديروز برنامه ريزي كردم و فقط تا امروز تونستم درس بخونم. يا مثلا يكي از دوستامون ميگفت واي من خاله م ازدواج كرد و ما تو اين يه سال درگير مراسم عقد و عروسي و اينجور چيزا بوديم و نتونستم درس بخونم ! يا مثلا يكي از دوستان ميگفت من يه صفحه از ادبياتم پاره شده و نتونستم درس بخونم ! (دروغه٬حناق که نیست) اما دلايل گفتن اين دروغا. گفتن اين دروغا دو دليل داره اول اينكه اگه بعدا اين شخص دروغگو دانشگاه قبول نشد همه بگن آخي طقلكي درس نخونده بود خوب و دوم اينكه اگه بعدا اين شخص دروغگو دانشگاه قبول شد همه بگن چه دختر زرنگي بوده آ. یه کلمه درس نخوند و قبول شده و دلايل زياد ديگه ايي كه از گفتن آن معذوريم فقط بخاطر حفظ آبرو. بعد هم رفتيم سر جلسه و 5دقيقه قبل از شروع آزمون ساعت آبجيتون از كار افتاد، هرچي تلاش كردم و زحمت كشيدم ساعته ذرست نشد منم اندوهگينانه به ساعت نگاه كردم و يه نفسي از اعماق وجودم كشيدم. يه مراقب اونجا بود از شانس خوب يا بد بنده اين مراقبه از من خوشش اومد. اسمشم شمسي خانوم بود. خلاصه ايشون اومد ساعتشو به من داد و گفت بيا قربونت برم اينم ساعت ديگه غصه نخور. همينكه ايشون گفت ديگه غصه نخور منم ديگه غصه نخوردم و خنده كنان شروع كردم به جواب دادن. خلاصه عموميا تموم و داشتن دفترچه ي اختصاصي رو بهمون ميدادن كه يه دختره زد زير گريه كه آي من وقت كم آوردم ما هم كلي بهش خنديديم. عين بچه دبستانيا گريه ميكرد.حاجيتونم راستش از اين بچه بازيا خوشش نمياد. خلاصه سوالاي زمين رو بهمون دادن. اين 20دقيقه وقت زمين شناسي واسه ما تجربيا مثل استراحت بين دو نيمه ي فوتبال ميمونه. ماهم اون 20 دقيقه رو استراحت كرديم. حالا اين شمسي خانم هم تو اون همه دختر اومده بود به من گير داده بود كه تو چرا زمين رو جواب نميدي ؟ هرچي بهش ميگفتم بابا من زمين نخوندم، همه رو نگاه كن كه جواب نميدن ايشون اصلا حاليش نميشد. ميگفت خوب حالا تو يه دو_سه تا رو همينجوري جواب بده كه حداقل بيكار نباشي. خلاصه از شمسي خانوم اصرار و از حاج خانوم انكار.. ولي كلا اون 20دقيقه نذاشت استراحت كنم. خلاصه اون 20دقيقه هم تموم شد و اختصاصيا رو بهمون دادن. خيلي معذرت ميخوام، ببخشيد حاجيتون يك ساعت و نيمي وقت اضافه آورد. تو اين يه ساعت و نيمه اين شمسي خانوم هي بهم گير ميداد كه چرا جواب نميدي ؟ و زود باش جواب بده. منم گفتم دلم ايشونو نشكونم واسه همين يه 5_6 سوالي رو به خاطر ايشون جواب دادم كه هم شمسي خانم ذوق كنه و هم من يه ثوابي كرده باشم و دل بنده اي رو شاد كرده باشم. حالا يكي از كاراي جالب شمسي خانم اين بود كه ايشون يه دونه شكلات بهم داد و هرچند دقيقه يك بار ميومد، ميگفت شكلاته رو خوردي ؟ اينجام انقد گير داد تا شكلاته رو خوردم. اما شكلات شمسي خانوم شيرين نبود، شكلاتش شور بود بخدا، اون چن تاسوال رو هم كه ميدونستم با خوردن اين شكلاته يادم رفت.آزمون تموم شد و همه خنده ي تلخ كنان رفتيم بيرون. خوب دخترا بعد از آزمون هم همچنان چن تا مراسم ديگه دارن. يكي از اين مراسما،مراسم دروغ گفتنه. اگه يك ميليون نفر دختر آزمون داشته باشن و بعد از آزمون ازشون بپرسي كه چكار كردي ؟ آزمونو خوب دادي يا نه ؟بدون استثنا همشون بهت ميگن، نه. حالا اين نه گفتنه دو دليل مهم داره دليل اولش اينه كه اگه بعدا قبول نشد اين دختر خانم همه بگن آخي! خب خوب نتونسته جواب بده طفلك و دليل دومش اينه كه اگه بعدا اين دختره دانشگاه قبول شد همه بگن بابا اين دختره چه شانسي داره اين دختره هيچي جواب نداده و قبول شده. خلاصه خیلی سرتونو درد نیارم. تمام این مراسمات به خوبی و خوشی تموم شد(البته کسایی که خیلی مهارت دارن در این زمینه در راه برگشتن به خونه و بعدهم با تلفنی این مراسم رو ادامه میدن) اما نکته ی جالب این قضیه این بود که حاجیتون اصلا براش مهم نبود که گ ن د زده و دریغ از یه ذره خجالت و شرمندگی و نارحتی. بخدا هرچی زور زدم که خجالت بکشم خجالتم نیومد. یا دیگه خیلی بیخیالم یا... و یا خیلی عاقلم که واسه این چیزای الکی غصه نمیخورم.البته امروز شمسی خانوم گفت غصه نخورید دخترای من٬ اگه قبول نشدید برید یه شوهر خوب گیر بیارید. میگفت تو این دوره زمونه آدم یه شوهر گیرش بیاد مثل اینه که ۴ـ۵تا فوق دکترا گرفته باشه!!! نمیدونم والله٬ شمسی خانوم میدونه. یه خورده جدی بشم بهتره. راستش اگه هرکس دیگه ایی میگفت که امروز اینجوری کنکور دادم و این حرفا رو میزد من کلی بهش فحش میدادم که چرا آدم باید انقد تنبل باشه و چهار کلمه درس چیه که آدم نتونه بخونه٬ اما بخدا دوستای گلم من از چیزی به اسم کتاب درسی متنفرم٬ حالم بهم میخوره٬ اصلا کتابای درسی رو میبینم حالم بد میشه. اگه تمام کتابای غیردرسی دنیا رو بهم بدن با تمام وجودم میشینم اونا رو میخونم اما کتابای درسی رو اصلا دوست ندارم البته دانشگاه رفتن رو دوست دارم. ببینم حسرت این دانشگاه به دلم میمونه یا نه ؟

و اما...

دوستای گلم من برگشتم. حاجیتون برگشت. یه سال نبودم. اتفاقای زیادی افتاد. سوژه های زیادی رو از دست دادم. خیلی وقتا دلم براتون خیلی تنگ میشد. واسه وبلاگم. واسه نوشتن. هرچند چند نفر بهم گفتن که هرچی که تا حالا نوشتی چرت و پرت بوده اما من بازم مینویسم چون این وبلاگ تنها چیزیه که من دوستش دارم. خیلی این وبلاگ رو دوست دارم. خیلی توش راحتم. نوشتن اینجا برام خیلی قشنگه حتی اگه چرت و پرت هم بنویسم بازم برام قشنگه. حتی اگه مزخرف هم بنویسم بازم خودم از اون مزخرفات و چرت و پرت ها لذت میبرم. هرکی از اومدن با اینجا نارحته و اینجا بهش سخت میگذره میتونه دیگه نیاد. از این به بعد هم احتمالا یکی-دو قسمت جدید به وبلاگ اضافه کنم و این چن قسمتی که بهش اضافه میشه بگم چیه ؟ بگم ؟ بگم ؟ نمیگم. بذار به وقتش میام میگم. راستی دوستای عزیزم من احتمالا سه هفته نتونم بیام اینورا٬ دوتا امتحان دیگه باید بدم و تو این سه هفته م نتونم بیام تو نت. شما همچنان دست به دعا باشید که حاجیتون این دوتا امتحانشو خوب بده. راستی از این به بعد به جای اینکه نوشته هامو با رنگ سیاه یا همون مشکی بنویسم با رنگ سبز مینویسم. سبز مینویسم برای تمام شما خس و خاشاک عزیز. این خس و خاشاک حقیر سبز براتون مینویسه٬ شما هم سبز بخوانید٬ سبز ببینید٬ سبز بیندیشید٬ سبز بخندید٬ سبز بپوشید٬ سبز راه برید٬ سبز بمانید٬ سبز باشید و خوش.

نوشته شده توسط حاج خانوم در جمعه پنجم تیر 1388 |
دوستان سلام و تسليت. متاسفم. واقعا  متاسفم. من الان احساس ميكنم كه يه سري آدم هفتاد ميليون آدمو خر حساب كردن. نميدونم چند نفر اين احساسو دارن الان ؟ راستش من هنوزم شوكه هستم. نميدونم چجوري بايد با اين دروغ بزرگ كنار بيام ؟ اين دروغ انقد رو من تاثير گذاشت و من رو از نظر روحي اذيت كرد كه نتونستم تحمل بكنم و چيزي نگم و تنها جايي كه گير آوردم كه درداي دلمو بنويسم همينجا بود. راستش من ديشب كلي گريه كردم نه به خاطر اينكه كه يكي از نامزدا رايش از بقيه بيشتر بوده. من برام الان ديگه فرقي نداره كه كدوم يك از اين چهار نفر رئيس جمهور بشه. ميخواد احمدي نژاد رئيس جمهور بشه، ميخواد موسوي رئيس جمهور بشه ميخواد دوتاي ديگه رئيس جمهور بشن. اصلا ميخواد كسي رئيس جمهور نشه ميخواد چهارتاشون با هم رئيس جمهور بشن و اصلاميخواد يه گوسفند جاي همه ي اينا رئيس جمهور بشه.اين برام مهم نيست و واسه ي اين گريه نكردم. بخاطر اين گريه كردم كه امروز هفتاد ميليون آدم(چه اوني كه به موسوي راي داده چه اوني كه به احمدي نژاد راي داده و چه اوني كه اصلا راي نداده) همه ي ماها امروز خر حساب شديم به همه ي ما توهين شد امروز. با شعور ما بازي كردن امروز. من ميگم بايد سه روز تو ايران عزاي عمومي اعلام بشه و سه روز تمام ايرانيا(چه اوني كه به موسوي راي داده، چه اوني كه به احمدي نژاد راي داده و چه اوني كه اصلا
راي نداده) بشينيم و به حال خودمون گريه كنيم. مهم نيست كي رئيس جمهور ميشه مهم اينه كه به ما دروغ گفتن و به ما توهين كردن. و هر ايراني كه اين اتفاق امروز براش مهم نباشه به نظر من شعور نداره. يه لحظه بشينيد فكر كنيد و بگيد به خاطر چي بايد اينجوري باما رفتار بشه و با شعور ما بازي بشه. طرفداراي احمدي نژاد اگه برن تو خيابونا و ذوق بكنن به نظر من اول خودشون خر حساب كرد و بعد خودشونو مسخره كردن. امروز ايران و ايراني مرد.توروخدا اونايي كه به احمدي نژاد راي داديد ذوق نكنيد چون خودتونم ميدونيد چه اتفاقي افتاده. يه هفته پيش به يه بنده خدايي گفتم كه من نميخوام راي بدم و به نظر من رئيس جمهورم انتخاب شده و اين رئيس جمهور احمدي نژاده اما اون بنده خدا گفت نه بابا اينجوريم نيست راي مردم تاثير داره. ديدي عزيز جان ؟ ديدي كه راي مردم تاثير نداشت ؟ يادته گفتي برو راي بده رايت تاثير داره ؟ پس كو اين تاثير ؟ پس كو راي من ؟ ديدي با شعورمون بازي كردن حتي شعور تو كه به احمدي نژاد راي دادي. مردم ايران متاسفم. بيايد بشينيم و تا ته غصه با هم گريه كنيم. بهمون دروغ گفتن. دوستان مطمئن باشيد اگه طرفدار احمدي نژاد هم بودم بازهم همين حرفا رو ميزدم. مردم مسلمان ايران بزرگاي مسلمانمون بهمون دروغ گفتن. واي من اصلا نميتونم اينو قبول كنم. برام قابل قبول نيست. ميگن احمدي نژاد بيست و يك ميليون راي آورده. پس چرا ماها همه نارحتيم ؟ چرا همه قيافه مون داد ميزنه كه نارحتيم ؟ پس چرا هيشكي نميره تو خيابونا برقصه ذوق بكنه، جيغ بزنه، سوت بزنه ؟ چرا همه تو خونه هامونيم و حتي حوصله ي اين رو نداريم كه بريم بيرون ؟ پس كجان اين بيست و يك ميليون چرا ما اينا رو نميبينم ؟ واي خدا ! آخه دروغ تا چه حد ؟ مردم بهمون توهين شده. مردم بيست و سوم خرداد هزار و سيصد و هشتاد و هشت رو هيچ وقت يادتون نره. من با چند تا از دوستامم كه به احمدي نژاد راي دادن حرف زدم حتي خود اونام شوكه شدن و اين قضيه رو باور نكردن. اين قضيه مثل اينه كه يه نفر بياد جلوي دوربين و بگه هفتاد ميليون آدم ايراني ماست سفيد نيست، ماست سياه و ماهم مجبور باشيم اينو قبول كنيم. اصلا دوست نداشتم كه بعد از يكه سال اينجوري آپديت كنم،اما اين قضيه انقد برام سخت بود و قبول كردنش برام زجرآوره كه نتونستم حرفي نزنم و جايي رو هم بهتر از اينجا پيدا نكردم به نظر من هركي  اين توهين بهش بر نخوره(چه اوني كه به احمدي نژاد راي داده چه اوني كه به موسوي راي داده و چه اوني كه اصلا راي نداده) بايد اين توهين به همه مون بر بخوره. به شعور همونن توهين شد. من حالم خيلي بده اگه ادبيات و جمله سازي تو اين آپديت خيلي خوب نبود ببخشيد.

مردم ايران تسليت.

نوشته شده توسط حاج خانوم در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |